شب که می شود ،
به جای خواب،
تو به بند بند وجودم می آیی و من...

می خندم،

بغض می کنم،
بالشم که خیس شد،
عقربه ساعت که به صبح نزدیک شد،
 نه! تو هنوز هم خیال رفتن نداری!
و این قصه هر شب ادامه دارد ...

"برمودا "